سفرنامه شمال خرداد 99قسمت اول

سلامی دوباره امروز می خواهم از سفرمون به شمال به همراه دایی بچه ها و برادر خودم بنویسیم😇ما چهار شنبه صبح زود راه افتادیم به طرف پره سر که اونجا برادرم ویلا داره😉ما تقریبا ساعت 14 ظهر به اونجا رسیدیم و ناهار خوردیم و استراحت کردیم بعد با دریا دریا کردن بچه ها مواجه شدیم🤩ساعت 6 بود که وسایل رو جمع کردیم و طرف دریا رفتیم و خیلی زود رسیدیم چون دریا خیلی نزدیک به ما بود😍اونجا که رسیدیم سریع حصیر پهن کردیم و نشستیم بچه هاهم دوییدن سمت شن ها پسرم علی یا برادر زاده ام که اون هم اسمش علی است و 4 ماه از پسرم کوچکتر است شن بازی کردند🤩محمد هم با برادر زاده ام سینا که 3 ماه از پسرم بزرگتر است رفتن طرف اب و اب بازی کردند دخترم زهرا هم پاچه هاشو کمی بالازد و رفت در دل دریا😇بعد یه مدت بازی گرسنه شون شد و اومدن طرف حصیر و خوراکی خوردند و دوباره رفتند😇ساعت 8 بود که گفتم بریم بچه ها از بس خسته بودند که گفتن بریم رفتیم خانه بعد از حمام و حوله و این چیزاا شام خوردیم😍بقیه مطلب رو تو پست بعدی مینویسم




سفرنامه شمال خرداد 99قسمت اول 
